شیطونیای پر یا
سلام به عشق خاله پریا جونم 
دیروز که خوف بودی ایشالا امروزم حالت خوب میشه آخه قراره بریم مهمونی 
پریا جونم از دیروز بگم که با مامانت اومدی خونمون 
چند روز پیش دمپایی خریدی که خیلیم دوسش داری اونارو با خودت ـآورده بودی 
تا از دم در کوچه وار شدی گفتی دمپایی دمپایی فایزه هم بهت دادو با اونا اومدی خونه مثل همیشه
تا دیدمت گفتم ای جانممممممممم عشقم اومده زودی بوس
و بغلت کردم تو هم منو بوس و بغل کردیو اومدی تو 
بابا از دیدنت خیلی خوشحال شد همچنین مامان جونت 
به همه یه دور دست دادیو اومدی پیش من که خاااااااا چیخات لباساتو میگفتی 
منم درشون آورن مثل سابق یه کیف پر عروسک داری البته ماله
منن که دادمش به تو وقتی اومدی اینجا تنها نمونی ![]()
اونا رو آوردی ریختی رو زمین یه بالش داری روش عکس کیتیه ![]()
بهم گفتی کیتییییییی ماشالا اسم همشونم بلدیاااااا شیطونه خاله ![]()
مامان جونم یکم حال ندار بود مریض بود و دراز کشیده بود میرفتی به مامان میگفتیییییی ![]()
ما جیییییی نوخوش نج نج نج دستاتم میزدی به هم 
چون میدونستم ماکارونی دوس داری برا نهار ماکارونی گذاشتم بهت گفتم پریا این چیه ![]()
میگی ماکا قوربونه حرف زدنات بشم من 
این بگم که تازگیا میری پشت مبل و میگی ایتدی (گم شد) منم میام دنبالت میگم 
ااااا پریا کجا رفتی گم شد چیکار کنیم الان تو هم یهو از پشت
مبل میای بیرونو قش میکنی از خنده این کار 3 ساعت ما بود 
خودمونیماااااااا خیلی خستم کردی با این کارت 
بعد دیدم نمیخوابی خودمو زدم به خواب تا بیای بخوابی 
دیدی ما خوابیدیم اومدی کنارم دراز کشیدی و لالا کردی 2 ساعتم قنیمته 
تا عصری خودت با عروسکهات بازی کردی منم به شکمت خدمت کردمو برات هی قاقالی لی آوردم
شب هم بابات اومد دنبالتو با هم رفتین مامانتم همون موقع اومد ساعتت 8 بود 


شیطونیای پر یا
