پرفسور پریا
ســــــــــــلام به جوجـــــــــــــــه خالـــــــــــه 
اینروزا خیلی شیطون شدی مثل امروز که با صدایه نازت از خواب بیدارم کردی 
امروز قرار بود مامان فایزه زود بره کلاس برا همین ساعت 6:30 که بابا سعید میرفت بانک 
شمارم گذاشت خونه ما و رفت 
ساعت 10 با صدایه قشنگت از خواب بلند شدم 
یه بوس آبدار از اون لپایه نازت گرفتم و رفتیم صبحونه بخوریم 
فایزه هم ساعت 10:30 از کلاس اومد 
مامان فایزه کارت های آموزشی (با ما )رو داده بود پانچ کنن تا پارشون نکنی 
از وقتی که بیدار شده بودی بهونه کارتها رو میگرفتی به زور لباساتو تنت کردیمو رفتیم 
تا کارتاتو از اون آقاهه بگیریم ![]()
4 نفری حاضر شدیم که بریم
منو مامان فایزه و دختر خالم چون آماده نبود رفتیم یه دوری زدیم بعد 30 مین برگشتیم ![]()
مغازه و کارتاتو گرفتیم از شوق و خوشحالیت دستو پاتو گم کرده بودی![]()
تا خونه جعبه رو دست کسی ندادی 
خودتم راه نمیرفتی که بغل مامان فایزه بودی و تا برسیم خونه 
طفلک فایزه خسته شد ماشالا سنگینم شدی 
نزدیکه خونه با دل و جون اون کارتا رو بغل کرده بودیو داشتی کیف میکردی که میرسی خونه 
مامان فایزه هم گفت زنگه در رو زود بزنین که پرفسور پریا داره میاد الان فرمولاش یادش میره 
ساعت 1 بود اومدیم خونه و تو با کارتا بازی کردی ![]()
منم مینشوندی کنارتو میگفنی بخون(اوخیییییی) ![]()
منم یکی یکی ازت میپرسیدمو تو هم جواب میدادی
تازگیا یکم که ازت میپرسم چندتاشو میگی و بعدش میگی کافیه (بسدی)
بعدش آهنگ باز کردمو با هم رقصیدیم 
ساعت 1:30 بود که مامان فایزه زنگید به بابا سعید که برا ناهار بیا اینجا 
ساعت 3 باباییت اومد و ناهار خوردیم بعد ناهار من و مریم ظرفا رو شستیمو تو هم قر میدادی 
سات 5 هم رفتین خونتون ولی باز فردا میای آخه مامان فایزه فردا هم کلاس داره 
راستِِِِِِِِِِِِِِـــــــــِی فایزه هم داره برات تقویم درس میکنه خیلی خوجگل شده ![]()


پرفسور پریا
